شادمانی

شور عشق که بسر رفته برون کردن آن

از من و دل نسازد کمکی بر دو جهان

با هرآن کس که با شادی و لبخند ملیح

میبری دل دل مارا مبر از یاد و زبان

من چه گویم که تو خود دانی و بس

بر دل ما چه گذر کرده در این جا و مکان

فرش هر دل که به پای دل و دلبر ریزد

ناامیداز در و درگاه  امیدش زمرادی به عیان

/ 0 نظر / 2 بازدید