یک ستاره

آسمان قلبم امشب یک ستاره مانده پیدا

یک ستاره ای که امشب نرسد به صبح فردا

به حر و به لشکر حر چه سفارشی رساندن

که زسر به پافتاده  و چنین گشته شیدا

به یزد گفته بودند که مبند آب بر ما

زبدن جدا نمودن سر تشنه لب حسین را

 زجفای حرمله بود که همه شدن یزیدی

به تن حسین بی سر نیزه ها زدن  شنیدی

به قد وقامت این گل نگهی نکرده نامرد

به چنین قوم بی رحم چه جفا بایدش کرد

به مرادی  ای حسین جان دل عاشقی عطا کن

که زجور قوم ظالم دست مظلومی رها کن

 

/ 1 نظر / 8 بازدید
Masih

سلام وب زیبای دارید...اگه میشه به منم سر بزنید و نظر بدین ...دوستم داشتید تبادل لینک کنیم....منتظرتونم ...حتما بیاین[لبخند][چشمک][خجالت]